قهرمان ميرزا عين السلطنه
3381
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
حالت من بسيار بسيار ملاطفتانه و مهربانه بسيار ممنون شدم . از دكتر هم نوشته بود كه تغيير لباس داده عبا را مبدل به پالتو كرده كت مىپوشد . جليل نسائى مىرفت من هم جواب تشكرى نوشتم . يك جلد كتاب لوئى چهاردهم از مال او نزدم بود ارسال داشتم . فورا اين دستخط را دادم بعضىها قرائت كردند ضمنا باد و ورمى هم نمودم . پول سرباز اما واقعات ديگر افراسياب خان مأمورى بالاروچ گذاشته پول سرباز مىخواهد . حضرات پريروز اينجا جمع شدند از قرار گفته آنها پارسال اين ده سرباز را متوفى يا اخراجى جزو آن شانزده سرباز از الموت گرفتهاند و اين پول را ميرزا حسن كه نايب الحكومه بوده گرفته در شهر چند نفر را برقرار ، تتمه پول را به عوض بقاياى خودش به ميرزا كاظم خان پيشكار ماليه داد . اينها هم از پارسال تا حال مطالبهء قبض سرباز نكردهاند يعنى زدوخورد با من مجال نداده بود حالا كه آن فوج ديگر را هم سپهدار در اين وزارت جنگش به پسرش داده حكومت الموت هم با خودشان است مطالبه دارند . گفتم اجماعا عريضه به افراسياب خان نوشتند در آخرش هم تهديد كه اگر رسيدگى نمىكند و ميرزا حسن خان سرباز يا پول سرباز را نمىدهد شهر به تظلم مىرويم . جمعى از پيرمردها هم رفتند سراغ ميرزا حسن خان . باوجود آن ديشب تمام پيرمردهاى بالاروچ آمدند كه مأمور سختى مىكند فحش مىدهد . شلاق مىزند شما پول بدهيد ما بدهيم در صورتى كه پول آن سرباز چندى قبل هنوز نرسيده است . من هرقسم بود آنها را ساكت كرده امر به صبر كردم . امروز جواب خان حاكم آمد بعد از تشدد زياد و فصلهاى قانون كه ملا عابد و سيد بزرگ را فرستادم شترخان شما هم بيائيد با ميرزا حسن خان گفتگو را تمام كنيد . رفتند اما فايده مشكل داشته باشد بايد پول را بدهند . درست اين سرباز الموت به قدر ماليات اينجا شده . پارسال شانزده نفر دادند تا الان هم هشت نفر دوتا هم حالا مطالبه دارند . سابقا بيست و پنج تومان مىدادند حالا شصت و پنجاه . در هيچيك از دهات ديگر خارج الموت و رودبار اين قرار نيست . ما خيلى سرباز بده هستيم ابدا اين ترتيب آنجاها نيست . اگر پول هم مىدهند سرباز برقرار مىكند تا نميرد يا عاجز نشود بايد سرباز باشد . هروقت فرار كرد پول را مسترد مىدارند ، صاحبمنصب خواست بىجهت اخراج كند ابدا قبول نمىكنند . اين رسم همين در الموت است آن هم از پارسال . سابق هم اينطور نبود جرئت نمىكردند .